رفیقان هر کدام از ره رسیدند به اندوه جامه را از تن دریدند
یکی را سر به دیوار گریه می کرد یکی مدهوش و دیگر زجه می کرد
خداوندا چسان ماتم بگیریم سر قبر عزیز خود نشینم
عزیز من که چون گل نازنین بود گل سرخ و سپید و یاسمین بود
شده پرپر مثال گل به گلزار بگریم من بسوزم با دل زار
همه اقوام و خویشانم بیایند به مرگ نازنین من بگریند
عزیزی که خود پرورده بودم الهی ای کاش قبل از او من مرده بودم
که شاید مرگ او را من نبینم عزا بهر عزیز خود نبینم
الا مادر منم نصرالله عزیزت که هنگام وداع هرگز ندیدت
دلم می خواست در آغوشت بگیرم دم آخر در آغوشت بمیرم
دو دستانت کنم من بوسه باران چه تلخ است لحظه ی مرگ جوانان
مرا مادر ببردند تا به شیراز در آنجا روح من نیز کرد پرواز
خدایا مادرم زار است و گریان که نصرالله برزمین افتاده بی جان
بیا مادر ببین فرزند خود را چنین آغشته بر خون فرزند خود را
الا مادر جوانت غرق خون شد که از روی موتور او واژگون شد
نمی دانم که بعد از من چه کردی همی دانم که خون دل بخوردی
چنان شیون به پا کردی که گویی نمی بینی تو من را هیچ روزی